سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
شیدای حسین
خداوند ـ عزّوجلّ ـ، پیشه ورِ درستکار رادوست دارد . [امام علی علیه السلام]
شیدای حسین
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ

»» هفته دفاع مقدس مبارک باد

 



هفته دفاع مقدس یاد آور ایثار و جانبازی رزمندگان عزیز


عرصه جهاد و شهادت مبارک باد



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » شیدای حسین ( جمعه 1/7/90 :: ساعت 12:37 عصر )
»» نوشته ای عاشقانه از شهید آوینی

خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم.


مطلبی که خواهید خواند نوشته ای است از «سید مرتضی آوینی» پس از دیدار هنرمندان حوزه هنری با رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در آبان‌ماه 1368 نگارش یافته و در شماره آذرماه 1368 ماهنامه‌ «سوره» به چاپ رسیده است.


«دیدیم که می شناسیمش ……..و تصویرش را از پیش در خاطر داشته ایم. دیدیم که می شناسیمش، نه آن سان که دیگران را…… و نه حتی آن سان که خود را. چه کسی از خود آشناتر ؟ دیده ای هرگز که نقش غربت در چهره خویش بیند و خود را نبشناسد؟


دیدیم که می شناسیمش، بیش تر از خود … تا آنجا که خود را در او یافتیم، چونان نقشی سرگردان در آبگینه که صاحب خویش را باز یابد و یا چونان سایه ای که صاحب سایه را …… و از آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش می گستر دیم و شب که می رسید به او می پیوستیم.


آن صورت ازلی را چه کسی بر این لوح قدیم نقش کرده بود؟ می دیدیم که چشمانش فانی است، اما نگاهش باقی، می دیدیم که لبانش فانی است، اما کلامش باقی. چشمانش منزل عنایتی ازلی و دهانش معبر فیضی ازلی و دستانش... چه بگویم؟ کاش گوش نامحرمان نمی شنید.


پهندشت "حدوث " افقی بود تا "طلعت ازلی " او را اظهار کند و "زمان فانی "، آینه ای که آن "صورت سرمدی را دیدیم که می شناسیمش، و او همان است، که از این پیش طلعتش را در آب و خاک و باد و آتش دیده ایم، در خورشید آنگاه می تابد، در ابر آنگاه که می بارد، در آب باران آنگاه که در جست و جوی گودال ها و دره ها برمی آید، در شفقت صبح ، در صراحت ظهر، درحجب شب، در رقّت مه و در حزن غروب نخلستان، در شکافتن دانه ها و در شکفتن غنچه ها ... در عشق پروانه و در سوختن شمع.


دیدیم که می شناسیمش و آن "عهد " تازه شد. شمع میمرد و پروانه می سوزد تا آن عهد جاودانه شود، عهدی که آتش او با بال های ما بسته است. دیدیم که می شناسیمش و دوستش داریم، آن همه که آفتابگردان آفتاب را، آن همه که دریا ماه را... و او نیز ما را دوست میدارد، آن همه که معنا لفظ را.


دیدیم که می شناسیمش، از آن جاذبه ای که بالها را بسوی او می گشود، از آن قبای اشک که بر اندامش دوخته بود، از آنکه می سوخت و با اشک از چشمان خویش فرو میریخت و فانی می شد در نوری سرمدی، همان نوری که مبدآ ازلی ادم و عالم است و مقصد ابدی آن. آب میگذرد، اما این نقش سرمدی فراتر از گذشتن بر نشسته است. چشمانش بسته شد، اما نگاهش باقی ماند، دهانش بسته شد، اما کلامش باقی ماند.


زمین مهبط است، نه خانه وصل. در این جا نور از نار می زاید و بقا در فنا است و قرار در بی قراری. زمین معبر است و نه مقر... و ما می دانستیم. پروانه ای دوران دگردیسی اش رابه پایان برد و بال گشود و پیله اش چون لفضی تهی از معنا، از شاخه درخت فرو افتاد. رشته وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان. عصر بینات به پایان رسید و ان اخرین شب، دیگر به صبح نینجامید. در تاریکی شب، زیر زیرکی نوحه غربت را زمزمه میکرد. خانه، چشم بر زمین و آسمان بست و در ظلمت پشت پلک ها یش پنهان شد. پرده ها را آویختیم تا چشمانمان به لاشه سرد و بی روح زمین نیفتد و درخود ماندیم و یتیمانه گریستیم.


دیری نپایید که ماه بر آمد و در آینه خود را نگریست و شب پرک ها بال به شیشه کوفتند تا راهی به دشت شناور در ماهتاب بیابند.


عزیز ما، ای وصی امام عشق! آنان که معنای "ولایت " را نمی دانند در کار ما سخت درمانده اند، اما شما خوب می دانید که سر چشمه این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست. خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم ، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم .
ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما باز یافتیم . لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزوای ما را شکست. سر ما و قدمتان، که وصی امام عشق هستید و نایب امام زمان (ع).



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » شیدای حسین ( دوشنبه 22/1/90 :: ساعت 5:25 عصر )
»» یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟


یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟


بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام


بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟


اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید


محشر الله الله است می دانی چرا؟


یک بغل باران الله الصمد آورده ام


نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟


راه عقل از آن طرف راه جنون از این طرف


راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟


از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست


فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟


از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید


انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟


از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد


باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟
======================
شاعر ؛ علیرضا قزوه



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » شیدای حسین ( چهارشنبه 10/9/89 :: ساعت 12:16 عصر )
»» گذرا با امام جواد (ع) آشنا شوید


 



نهمین امام شیعیان، امام محمد تقى- علیه السلام- در تاریخ 19 ماه مبارک رمضان، و به روایتى، در 15 رمضان سال 195 هجرى در مدینه متولد شدند .


بعضى نیز ولادت آن حضرت را دهم ماه رجب دانسته اند و این قول را دعاى شریفى که به حسب نقل از طرف امام زمان "علیه السلام"  به ما رسیده است تأیید مى کند، چرا که در آن آمده است: "اللهم إنى أسألک بالمولودین فى رجب محمد بن على الثانى و ابنه على بن محمد المنتجب: خداوندا! من به حق دو مولود ماه رجب" یعنى محمد بن على الباقر و فرزندش على بن محمد که برگزیده تو است از تو تقاضا مى کنم .. تا آخر دعا . (مفاتیح الجنان، اعمال ماه رجب ) .

نام آن حضرت "محمد"، کنیه ایشان "ابو جعفر" و القابش "تقى" و "جواد" است .


مادر گرامى ایشان "سبیکه" نام داشت و امام رضا "علیه السلام" ایشان را "خیزران" مى نامید .


چون سه روز از میلاد آن حضرت گذشت، ایشان چشمهاى خود را گشودند و به راست و چپ نگاه کردند و سپس با گفتارى فصیح و شیوا فرمودند: "أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمدا رسول الله" .


آن حضرت در سن هفت سالگى به مقام امامت رسیدند و این کوچکى سن سبب شد که حتى بعضى از شیعیان نیز در امامت ایشان شک کنند و لذا در موسم حج، پس از شرفیابى به محضر ایشان و مشاهده معجزات، کمالات و علوم آن حضرت، به امامت ایشان اقرار نمودند .




آن حضرت در سن هفت سالگى به مقام امامت رسیدند و این کوچکى سن سبب شد که حتى بعضى از شیعیان نیز در امامت ایشان شک کنند و لذا در موسم حج، پس از شرفیابى به محضر ایشان و مشاهده معجزات، کمالات و علوم آن حضرت، به امامت ایشان اقرار نمودند


زمانى که مأمون قصد داشت دخترش "ام الفضل" را به عقد امام نهم درآورد، اطرافیانش اظهار داشتند: "او کودکى خردسال است و از جهت علم و کمال بى بهره، پس بهتر است کمى صبر کنى تا به کمال رسد، سپس دخترت را به عقد او درآورى .


"مأمون که خود بهتر از هر کسى مقام و رتبه ایشان را مى دانست، مجلسى از بزرگان علماى عصر خود که در صدر آنان "یحیى بن اکثم" قرار داشت ترتیب داد تا با حضرت مناظره کنند .


یحیى بن اکثم پرسید: "نظر شما در مورد کسى که در حال احرام، شکار کند چیست؟" امام جواد- علیه السلام- فرمود: "آیا در حرم صید کرد یا در خارج از حرم؟ عالم بود یا جاهل؟ عمدا کشت یا سهوا؟ کشنده صید آزاد بود یا بنده؟ صغیر بود یا کبیر؟ اولین صید او بود یا چندمین بار؟ صید، پرنده بود یا غیر پرنده؟ کوچک بود یا بزرگ؟ آیا این فرد پشیمان است یا به عمل خود اصرار دارد؟ شب صید کرده است یا روز؟ احرام او احرام عمره بود یا احرام حج؟" یحیى بن اکثم که خود را در مقابل احتمالات متفاوتى دید که آمادگى آن را نداشت و حتى احتمال آن را نمى داد، درمانده شد و به لکنت زبان افتاد  . آنگاه مأمون، دختر خود "ام الفضل" را به عقد امام جواد در آوردند  .



امام - علیه السلام- پس از مدتى اقامت در بغداد، براى انجام مراسم حج به مکه سفر کردند و تا زمان مرگ مأمون عباسی ، یعنى 17 رجب سال 218 هجرى قمرى در آنجا اقامت داشتند .

پس از مأمون، برادرش "معتصم عباسى" به خلافت رسید . وى که از کثرت فضایل و شدت نفوذ امام جواد (ع) بیمناک بود، حضرت را به بغداد طلبید .


امام پیش از رفتن خود، فرزندشان حضرت على النقى، امام هادى "علیه السلام" را در حضور بزرگان شیعه و یاران مورد اطمینان خود به جانشینى برگزیده، پس از سپردن ودیعه هاى امامت به ایشان، به بغداد رفتند .


ام الفضل، دختر مامون و  همسر آن حضرت، که همواره مى دید امام جواد "علیه السلام" به مادر و سایر کنیزانشان بیش از او احترام مى گذارند رشگ برده و  از آن حضرت عصبانى بوده  و از این جهت، به تحریک عمویش معتصم، امام را با انگور مسموم کرد و امام علیه السلام ، بدین سبب به شهادت رسیدند .


تاریخ شهادت آن حضرت را بعضى پنجم ذیحجه سال 219 ذکر نموده اند؛ ولى قول مشهور روز آخر ذى قعده سال 220 مى باشد و این در حالى بود که آن حضرت بیست پنچ ساله بود "صلوات الله علیه و على آبائه الطاهرین" .


حدیثى از آن حضرت: امام جواد (ع) در حدیثى فرمودند: "الثقة بالله ثمن لکل غال و سلم لکل عال: اعتماد و وثوق بر خداوند تعالى بهاى هر شى ء گرانبها و نردبان رسیدن به هر بلندى است "
====================
منبع : تبیان



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » شیدای حسین ( یکشنبه 16/8/89 :: ساعت 9:12 صبح )
»» بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانش آموزان در آستانه 13 آبان

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
مناسبت سیزدهم آبان بیش از همه متعلق است به زبده‌ترین جوانان کشور ما؛ به دانشجویان، به دانش‌آموزان. این جلسه هم که یک نمونه‌اى از اجتماع عظیم جوانان کشور در سراسر این میهن الهى است، جلسه‌ى سرشار از معرفت، بصیرت و لبالب از شور و شوق به آرزوها و آرمانهاى بزرگ انقلابى است. براى من هم این یکى از شیرین‌ترین فرصتهاست که با شما جوانان عزیزم، فرزندان عزیزم دیدار میکنم و چند جمله‌اى از مطالبى که باید میان ما مطرح باشد، در اینجا مطرح میکنم.

 مناسبتهاى تاریخى غالباً حکم یک نماد و یک سمبل را دارند. روز سیزده آبان به خودى خود با روزهاى قبل و روزهاى بعد تفاوتى ندارد؛ اما یک نماد است. نماد یعنى چه؟ یعنى یک رمزى که پشت سر خود، در دل خود، معانى فراوانى نهفته دارد. انسان یک کلمه بر زبان مى‌آورد، معانى و حقایق بسیارى در دل این کلمه هست؛ سیزده آبان از این قبیل است. این روز یک نماد است و عقبه‌ى وسیعى دارد از مطالب مهم، مسائل مهم؛ مسائلى که به هیچ وجه تاریخى نیستند، بلکه مسائل امروز ما هم به حساب مى‌آیند. یک نگاهى بکنیم به مناسبتهاى این روز.

 اولین مناسبت این روز این است که در سال 1343 در مثل یک چنین روزى، امام بزرگوار ما را تبعید کردند. چرا تبعید کردند؟ چون امام چند روز قبل از آن، در یک سخنرانى پرشور که در قم ایراد شد و بعد بلافاصله به وسیله‌ى نوار و نوشته در سراسر کشور پخش شد، یک حق ملى را مطالبه کردند. آن حق ملى، شکستن قانون ظالمانه‌ى کاپیتولاسیون بود. خوب است نسل جوان ما اینها را بروشنى بداند؛ بداند که ما از چه گذرگاه‌هائى عبور کرده‌ایم که حالا به اینجا رسیده‌ایم.

 آمریکائى‌ها چند ده هزار مأمور در ایران داشتند - حالا رقم دقیقش مهم نیست؛ پنجاه هزار، شصت هزار، بیشتر - اینها مأمورین سیاسى بودند، امنیتى بودند، نظامى بودند؛ در داخل مجموعه‌ى مدیریت ایران - چه در ارتش، چه در سازمانهاى اطلاعاتى، چه در بخشهاى برنامه‌ریزى، چه در بخشهاى گوناگون دیگر - نشسته بودند، پول و مزد خودشان را به اضعاف مضاعف از دولت ایران میگرفتند، اما براى آمریکا کار میکردند. این کار بدى بود که در کشور ما اتفاق افتاده بود. رژیم طاغوت پهلوى به خاطر وابستگى‌اش به آمریکا، به خاطر مزدورى‌اش براى آمریکا، بتدریج در طول چند سال اینها را داخل کشور آورده بود. تا اینجاى کار، بد بود؛ اما آنچه که اتفاق افتاد، یک چیز بدِ مضاعف بود، بدِ به توان چند بود. آن کار بدِ مضاعف این بود که آمدند در مجلس شوراى ملى و مجلس سناى آن روز تصویب کردند که مأمورین آمریکائى از دادگاه‌هاى ایران و امکانات قضائى و امنیتى ایران معافند. یعنى اگر فرض کنید یکى از این مأمورین جرم بزرگى در ایران مرتکب شود، دادگاه‌هاى ما حق ندارند او را به دادگاه بطلبند و محاکمه کنند و محکوم کنند؛ این اسمش کاپیتولاسیون است. این نهایت ضعف و وابستگى یک ملت است که بیگانگان بیایند در این کشور، هر کارى دلشان میخواهد، بکنند؛ دادگاه‌هاى کشور و پلیس کشور اجازه نداشته باشند اندک‌تعرضى به اینها بکنند. آمریکائى‌ها این را از رژیم طاغوت خواستند، رژیم طاغوت هم دودستى تقدیمشان کرد: قانون کاپیتولاسیون.

 البته بى‌سر و صدا این کارها را میکردند، نمیگذاشتند در مطبوعات انعکاس پیدا کند؛ ولى امام اطلاع پیدا کردند. امام در سخنرانى قبل از سیزده آبان در جمع طلاب و مردم قم فریاد کشیدند که این چه قانونى است. تعبیر امام این بود که اگر یک مأمور دون‌پایه‌ى آمریکائى در کشور، یک مرجع تقلید را مورد اهانت قرار بدهد، با ماشین زیر بگیرد و هر جنایتى انجام بدهد، قوانین ایران نسبت به این مأمور کاملاً خنثى هستند؛ هیچ کسى حق تعرض به او را ندارد؛ خود آمریکائى‌ها میدانند با او چه کار کنند؛ که خوب، معلوم است چه کار میکردند. امام در مقابل این قانون ظالمانه فریاد کشید. امام آن وقت تازه هم از زندان آزاد شده بودند. حبس چند ماهه‌ى امام چند ماهى بود که تمام شده بود. امام ایستاد و فریاد خفته‌ى ملت ایران را به گوش همگان رساند. البته خیلى از آحاد مردم اطلاع هم نداشتند که ملت ایران اینجور دارد تحقیر میشود، اما امام اطلاع داشت. دیده‌بان حقیقى منافع و مصالح یک کشور اینجور است؛ وقتى اطلاع پیدا میکند که چه بلائى دارند سر ملت مى‌آورند، چطور دارند ملت را تحقیر میکنند، چطور دارند شرف یک ملت را پامال میکنند، ساکت نمیماند؛ فریاد میزند. آن روز، فریاد هم خطرناک بود؛ لذا بلافاصله امام را دستگیر کردند و به تهران آوردند. امام را در ایران هم نگه نداشتند؛ ایشان را به ترکیه تبعید کردند. این، حادثه‌ى اول.

 پس سیزده آبان، اینجا شد نماد دو حقیقت بزرگ، دو حقیقت بسیار حساس و خطیر: یکى طمع‌ورزى آمریکائى‌ها؛ که اگر یک ملت از حق خود، از شرف خود دفاع نکند، استبداد و استکبار تا اینجا پیش مى‌آیند که یک قانون ظالمانه‌اى مثل کاپیتولاسیون را بر این ملت تحمیل میکنند. هدف سلطه‌هاى استکبارى این است. اینجور نیست که روابط دولتى مثل دولت آمریکا با یک کشورى که به قدر او زور و قدرت ندارد، مثل دو تا کشور عادى باشد؛ نه، از نظر خود آمریکائى‌ها، رابطه‌ى بین آمریکا و کشورهاى به قول خوشان جهان سوم، رابطه‌ى ارباب و رعیت است؛ آنها اربابند، اینها رعیتند. آنها هر اختیارى در این کشور دارند؛ نفتش را ببرند، گازش را ببرند، منافعش را ببرند، پولش را بگیرند، منافع آمریکا را در اینجا تأمین کنند، ملت را هم اینجور تحقیر کنند.

 یک استوار آمریکائى توى گوش یک امیر ارشد ارتش ایران میزد، کسى هم جوابگویش نبود! توى همین پادگانهاى گوناگون کشور، وقتى یک نظامى دون‌پایه‌ى آمریکائى با یک افسر ارشد ایرانى روبه‌رو میشد، مثل یک ارباب حرف میزد! ارتشى‌ها ناراحت بودند، جرأت نمیکردند؛ اما کارى نمیتوانستند بکنند. این مطلب اول است، که سیزده آبان نماد استکبار آمریکائى است؛ نماد روح تعدى و تجاوز استکبار نسبت به ملتها، از جمله نسبت به ملت ایران است.

 رؤساى جمهور آمریکا در دوره‌هاى مختلف بعد از پیروزى انقلاب خیلى دولّا راست شدند، خیلى حرفهاى چرب و نرم زدند، شاید بتوانند این راه بسته را دوباره باز کنند. ظاهراً حرفهائى میزنند، اما باطن قضیه همان پنجه‌ى چدنى است که من گفتم در زیر دستکش مخملى پنهان شده است.

 پس سیزده آبان یادآور یک حقیقت تلخ و بسیار مهم است و آن حقیقت عبارت است از روح استکبار در قدرتهاى استکبارى و سلطه‌هاى استکبارى. آحاد ملتهاى کشورهاى گوناگون - از جمله ملت ما - باید هرگز این را از یاد نبرند؛ بدانند این چهره‌اى که در آنجا قرار گرفته است، چهره‌ى متجاوز است، چهره‌ى متعرض است، قصد پیشروى دارد؛ تا اینجا که شرف یک ملت را لگدمال کند، تجاوز ناموسى بکند، تجاوز عرضى بکند، به جان و مال تجاوز کند و کسى هم نتواند از او سؤال کند و توضیح بخواهد.

 دومین مطلبى که سیزده آبان نماد آن محسوب میشود، فریاد رساى امام بزرگوار ماست. آن فریاد، سالمترین و پاکیزه‌ترین فریادها بود که از پاکترین حلقومها بیرون آمد. خیلى‌ها ممکن است گوشه و کنار یک حرفى بزنند، یک چیزى بگویند، یک اعتراضى بکنند؛ لیکن حلقومى که فریاد سیزده آبان را در سال 43 در عالم منتشر کرد، پاکیزه‌ترین حلقومها بود. اولاً این فریاد، برخاسته‌ى از حس دین بود؛ ثانیاً برخاسته‌ى از آن عِرق پاکیزه‌ى مسلمانى و ملى بود - نمیتوانست تسلط دشمن را بر این ملت تحمل کند - ثالثاً فریادى متکى به حمایت عمومى مردم بود. گفتم؛ با اینکه مردم اول اطلاع نداشتند، اما وقتى فریاد امام بلند شد، مردم حمایت کردند. همان حمایتها بود که چهارده سال بعد به پیروزى انقلاب اسلامى انجامید. آن فریاد پاکیزه مثل فریاد رسائى بود که پیامبران الهى در میان مردم سر دادند و مردم و دلهاى مردم را جذب کردند. امام یک چنین حرکت عظیمى را در کشور انجام داد، بعد هم متحمل هزینه‌اش شد؛ امام را از خانه و زندگى و خانواده و دوستان و نزدیکانش جدا کردند و به یک گوشه‌ى دنیا تبعید کردند. پس مطلب دوم هم این بود که سیزده آبان نماد یک چنین فریادى است.

 مطلب بسیار مهم سومى که پشت سر این نماد قرار دارد، قضیه‌ى دانش‌آموزان سال 57 است. چهارده سال از آن حادثه که گذشت، در سال 57 جوانهاى ما، نوجوانهاى ما، دانش‌آموزان دبیرستانى ما به عنوان پاکترین و بى‌آلایش‌ترین قشرها توى میدان آمدند و کشته شدند. سیزده آبان روز کشتار دانش‌آموزان است توى همین خیابانهاى تهران. وقتى این نوجوانها و جوانها توى میدان آمدند و فریاد چهارده سال قبل امام را در فضا انعکاس دادند، جلادان مزدور آمریکا از اینها انتقام گرفتند؛ روى اینها آتش گشودند، خون اینها روى اسفالت خیابانهاى تهران ریخت و آن را رنگین کرد. این هم مطلب مهمى است؛ نه فقط به خاطر اینکه تعدادى جوان و نوجوان به شهادت رسیدند - البته این مهم است - بلکه به خاطر این نکته‌ى مهمتر که حرکت عظیمى که امام در سال 42 و 43 آغاز کرد، آنقدر زنده و باطراوت و بانشاط است که یک عده جوان پاکیزه‌ى دانش‌آموز را توى میدان مى‌آورد، احساس مسئولیت میکنند، احساس تعهد میکنند و در مقابل سرنیزه‌ى دستگاه جبار و طاغوت مى‌ایستند. در دنیا اینجور چیزى کم‌نظیر است.
ادامه مطلب...


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » شیدای حسین ( چهارشنبه 12/8/89 :: ساعت 10:13 عصر )
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

هفته دفاع مقدس مبارک باد
نوشته ای عاشقانه از شهید آوینی
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
گذرا با امام جواد (ع) آشنا شوید
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانش آموزان در آستانه 13 آبان
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 8
>> بازدید دیروز: 139
>> مجموع بازدیدها: 54532
» درباره من

شیدای حسین
شیدای حسین[29]
بنده ای از بندگان گنهکار پروردگار که سعی بر طی طریق در صراط مستقیم دارد و در این مسیر به ائمه اطهار(ع) متوسل شده تا با استعانت از الطاف آن پاکان عظیم الشأن مورد عنایات خداوند متعال قرار گیرم . انشاءالله

» فهرست موضوعی یادداشت ها
ائمه (ع)[4] . شهداء[4] . انقلاب جهان اسلام[3] . عمومی[3] . امام رضا (ع) . شب قدر . شهید مهدی باکری . حزب الله لبنان . گل نرگس . امام زمان(عج) . مهدی . رسول اکرم . حضرت محمد . ابوالفضل سپهر . جنگ . امام حسن مجتبی . کریم اهل بیت . آزادگان . ابوترابی . موسی بن جعفر . شهادت امام جعفر صادق (ع) . محرم . جواد الائمه . 13 آبان .
» آرشیو مطالب
مردادماه 85 [7]
شهریور ماه 85 [7]
مهر85 [2]
مهر 85 [2]
آبان 85
مهر 89 [4]
آبان 89

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
آقاشیر
.: شهر عشق :.
پایگاه اطلاعاتی و کاربردی شایگان

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان











» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» طراح قالب